تبليغاتX
*ܓܨღ* يك شكوفه شعر *ღܓܨ


















*ܓܨღ* يك شكوفه شعر *ღܓܨ


                         قلب كال من

                            درفصل دست هاي تو مي رسد...

                   فصلي براي تمام روياها

                              دستي براي تمام فصل ها...

                                                                      **بهار مبارك**

                                                                    

دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 | 16:40 | بهار | |

آرام تمام آسمان را طي كرد

يك نفس با ما فرقش بود

شايد فقط يك نفس

شايد فقط يك كلام

شايد يك نگاه....

شايد يك سلام

همون يك نفس كافي بود تا پر بكشه

همون يك نفس كافي بود ديگه كلامي از زبانش جاري نشه

همون يك نفس كافي بود تا ديگه با نگاه مهربانش كسي رو درگير خودش نكنه

همون يك نفس كافي بود تا به جاي سلام....خداحافظ مهمون لباش بشه..

همون يك نفس كافي شد تا رهسپار بشه...

پرپر بشه

به خواب ابدي بره

دوست خوب من ...

مريم

رد نگاه مهربان تو ماند و خيسي نگاه ما...

بگذار هميشه اين خيسي يادگار بماند براي من..

منزل نو مبارك ...

در دنياي من همه چيز به حد زياد وجود دارد...اميد..احساس ..آرزو..عشق..

فقط فقدان يك چيز در دنياي من بيداد مي كند

در ميان آرزوهاي ريز و درشتم كه شمارشون از دست خودم و روزگار در رفته

يك آرزو هميشه بيشتر نمايانه

اينكه آدمها قدر باهم بودنشون رو بدونن

ساده بگم ما آدمها عادت كرديم به مرده پرستي تا زنده ست با وجودش نامهرباني مي كنيم تا مرد مهرباني ...

بياييم براي يك بار هم شده اين معامله رو فسخ كنيم و به هم بزنيم تا همو داريم از وجود هم لذت ببريم و نهايت دوستي رو با هم داشته باشيم..

فردا كه نبوديم چه سود...



سه شنبه دوم اسفند 1390 | 11:15 | بهار | |

براي لاله ي عزيزم....

هر روز...هر روز...هر روز...

بگذار هروز رويايي باشد در دست

بگذارهر روز عشقي باشد در دل

بگذار هرروز دليلي باشد براي زندگي...

پاییز همچنان لی لی می کند ولی انگار زمستان پیشی گرفته
حیف فصل دوست داشتنی من یک ماه و نیم بیشتر خودنمایی نکرد...سکوت زمستانو دوست دارم تنها حرفش سوز دل است وبس....
به آزمایشگاه رفتم تا چکاب انجام دهم آخه فهمیدم در این مدت بیمارم!
فشارخونم را گرفت معلوم شد که صبرم پایین اومده! دمای بدنم را اندازه گرفت دماسنج 40 درجه اضطراب را نشون میداد البته فکر می کردم که دمای روزمرگی ام پایین اومده ولی خوب برعکس شد.
تحمل زیاد سرخرگهایم رامسدود کرده بودند وآنهادیگر نمیتوانستند به قلب خالی ام خون برسانند
مشکل بینایی هم پیدا کرده بودم واقعیت بینی ام ضعیف شده بود
به سمعک هم احتیاج داشتم چون دیگر حقیقتی برای شنیدن نبود
نوبت ارتوپد شد عکس گرفت چند جای بدنم شکسته بود به یاد آوردم که چندبار زمین خورده ام ولی باز برخواسته ام
سلولهای خونم مورد بررسی قرار گرفت دچار دورنگی شده بودند حق داشتند آخه کمتر یکرنگی دیده بودند
ازمایش خونم نشون داد کمی لطافت خونم پایین اومده
به پیش عکاس مخصوصم می روم زوم می کند روی شخصیتم بعضی رفتارهایم توی کادر قرار نمی گیرند این یعنی باید از آنها فاکتور بگیرم
... از وجودم.. این یعنی افسوس....
نسخه ای می پیچد و تحویلم می دهد
هر روز یک لیوان لبالب صبر بنوشم
روزی 2 قاشق آرامش ساعتی یک قرص صداقت و دقیقه ای یک بار کپسول عشق و هفته ای یک بار آمپول استقامت!

پ.ن 1

هیچ ثانیه ای از زندگی 2باره تکرار نمی شود پاییز پارسال اصلا شبیه پاییز امسال نیست فصلهای دیگر هم..ثانیه های زندگیت نیز....
پس ماهی یک بار خودتو چکاب کن ببین در رفتار و وجودت چه کمبودهایی احساس می کنی
خودت نسختو به میل خودت ببیچ نذار حالت انقدر وخیم بشه که دیگه نسخه ای بهت اثر نکنه./.

توي اين دنيايي كه همه چي دروغ شده ...ريا شده ... فريب شده...بي رحمي شده

خودمون به داد خودمون نرسيم كي برسه

پ.ن2

به کلمه ای با حرفهاي" ش .ا. ن. س" ایمان آوردم
چون در این یک ماه واقعا باهاش دست وپنجه نرم کردم
البته با پیشوند"بد"
امیدورام شما با پیشوند "خوش" باهاش بتازید..

چهارشنبه هجدهم آبان 1390 | 10:32 | بهار | |

زياده اگه مي بينيد حوصله نداري بخونيد فقط بنويسيد زيبا بود ووبلاگ را ببنديد!
قميشي جان مي خواند و بنده زل زدم به كاغذ سفيدي كه زير دستانم نزديك به يك ساعت منتظر
خط خطي كردن هستن!
دنبال يك سوژه ام يك دنيا مطلب ويراژ مي دهند توي ذهنم كار به سبقت از سمت راست هم ميرسد!
آخه چه بنويسم
از گداهايي بنويسم كه جمعيتشان نامتناهيست يا از فالگيرهاي ميليونر بي سوادي كه يك مشت چرنديات بر روي كاغذ خط خطي مي كنند و به خورد باورهاي شپش زده ي بعضي ها مي دهند
يا از مردي بنويسم كه ميخواهد زنش را بعد از 20 سال طلاق دهد
به خاطر چي؟؟؟
فقط به خاطر اينكه حضرت عالي ميگه ديگه زياد مثل قبل دوستش ندارم ميزان علاقش 80 درصد بوده حالا رسيده به 20 درصد
ازتفكيك جنسيت در دانشگاهها بنويسم كه كم كم فكر كنم در شهرها و كشور هم كار به اين جاي باريك برسد و شهروكشور رابه 2قسمت تقسيم كنند آقايان يك طرف خانومها يك طرف درهمين افكار متوجه شديم داريم ضمير ناخودآگاهمان را قلقلك ميدهيم وكمي آزار...
 هي روزگار.اي بابا..ولمون كن نخواستيم چيزي بنويسيم
در همين حين جنگ جهاني بين خودم و خودم
مادر محترمه سر مي رسد و مي گويد آماده شو كه با همسايه ها تشريف فرما شويم منزل همسايه ي جديد ساكن در واحد7!ما در اينجا اين 2عزيز را ملقب مي كنيم به آقاي شوريده و خانوم پاك ذهن
از اين همسايه ها در اين يك ماه از گوشه وكنار بس تعاريف زيادي به دست اينجانب و ديگر اهالي ساختمان  رسيده كه بسيار اشخاص "با كلاس" توجه داشته باش "با كلاسي" هستند وبايد خيلي جملات ادبي وزيبا به فرهنگ لغاتشان نشانه بروي تا در مغزشان جاخوش كند !
ما هم خرسند از اين موضوع به همراه همسايه هاي ديگر روانه شديم
تق تق...
خوب مستقر شديم
آقا ما هم هول شده بوديم كه مبادا حرف بي ربطي بزنيم و بي نمكي مجلس را بي نمك تر كنيم درهمين حين يكي از همسايه ها كه از سرويس جامانده بودتشريف فرما شدندوبه داخل راهنمايي شدن و ضمن دست دادن به آقاي شوريده وتبريك منزل نو آقاي شوريده فرمودند:خوشوقتم خيلي ممنون تشريف آورديد بنده را " سرافكنده كرديد"
بله ه ه ه ه
ما چشمهايمان داشت از حدقه خارج ميشد
آخه سرافكنده كجا سرافراز كجا....
خانم پاك ذهن سكان كشتي را به دست گرفت و خطاب به خانمهاي همسايه فرمودند چرا خانم محمدي تشريف نياورند "بلا نسبت شماها" خيلي خانم موقري هستند بله بلا نسبت ما 2عدد شاخ را فرض كنيد حالا اين 2عدد شاخ را برروي سر بنده فرض نماييد بدبختي اين شاخها ديگه ريشه كن هم نميشه!!!
اشكال نداره منظورش همون به از شما نباشه بوده
خوب بگذريييييييييم
اين جمع اديبانه و متشخصانه ادامه داشت تا موقع خداحافظي كه خانم پاك ذهن تير خلاص را هم زد وبه جميع فرمودن خيلي زحمت دادين بازم از اين كارها بكنيد!
!
عصبانيت نوشت:
بدم مياد از كساني كه فقط "سعي" دارن اداي باشخصيت بودن و باكلاس بودن را دربياورند درحاليكه كه اگر زوم كني روي شخصيتشان مي بيني واقعا ذره اي جاي بحث ندارن و كاملا از درون تهي هستند
عزيزم خواهرم برادرم خودت باش خود خودت باش كسي مجبورت نكرده تظاهر كني خودت باش ....باشه؟؟؟
قند در دلش آب مي شود نوشت:
به زودي اينجانب در نشريه اي دعوت به همكاري مي شوم و از نوشته هاي پرفيض بنده نهايت بهره را خواهند برد باشد كه دوام آوريم و زيرآبي نرويم كه در همان زير آب خبر خفگي مان به گوشتان برسد.!
عشقكي نوشت: تا 4روز آينده در لينكستان بنده لينك تكاني اساسي مي شود
تاحدودي نيمي از جمعيت مذكور حذف ميشود بنا به دلايلي كه خودم مي دانم..
 

یکشنبه دهم مهر 1390 | 23:1 | بهار | |


فصل دوست داشتنيه من ولاله
تقديم به تو لاله ي عزيزم
سكانس اول
پاييز داردنفس مي كشد:
سلام مي كنم به پاييز سلام من زيبا ميشود
بهارمن از پاييز شروع ميشه
از پايييز
به احترام اين كلمه
چندثانيه سكوت لطفا
سكانس دوم
طعم پاييز...
ميخواهم از اين همه طعم پاييزي نهايت لذت رو ببرم
ازشنيدن صداي ريز ريز خنديدن برگهاگرفته
تا خيس شدن زيرقطره قطره باران
من منتظرم منظر اتفاقاي زيبا مثل رقصیدن برگهاي
خوشرنگ از درخت جلوي پنجره ام ولبريز رنگ شدن جوي پياده رو......

چند ثانيه تجسم لطفا...!

سكانس سوم
كلاس اولي ها به صف...چقدر ذوق داشتيم آن روزها
چقدر راه پاييز مدرسه را يك نفس دويديم مي دويديم تا به يك چيزي برسيم
ولي اين روزها چي هرچقدر ميدويم
ميدويم
به هيچ كه نميرسيم هيچ باز 2قدم عقب تر ازآنجايي كه بوديم برميگرديم
دلخوشي هاي كودكيمان كجايند؟؟؟...
اين روزها كه نگاه مي كنم به دل آدميان
2فصل مي بينم
يك طرف بهاري
و
يك طرف پاييزي
شكوفه هاي بهاري گره خورده به خنكاي پاييزي دلشان
انگاري روزگار احساس همه گيج ومبهم است
ميخواهم امروز يك دفتر انشا بخرم
آره خيلي وقته انشا ننوشتم
بايد مواظب حرفهايي كه مي زنيم باشيم
مراقب پيام هاي طوفاني پشت جملات ساده ي خود باشيم
هيچ كس توي اين دنيامجبورمان نكرده كه از
واژه هاي مسووليت آور استفاده كنيم هيچ كس
 مجبورمان نكرده تظاهر به مهرباني كنيم و خود واقعي مان نباشيم
هر حرفي كه مي زنيم بايد تعهد بعدشم به همراه داشته باشه
من از امروز تصميم گرفتم هميشه قبل از حرف زدنم
لحظه اي مكث كنم و ببينم ميتونم از پس مسووليتش تمام وكمال بربيام يانه!...

پس چند لحظه مكث لطفا!

سكانس چهارم
دوستي پيام زيبايي برايم فرستاد
بازپاييز است
اندكي از مهرپيداست
حتي در اين دوران بي مهري باز هم پاييز زيباست..
چندثانيه لبخندتصنعي لطفا
سكانس پنجم
ميگن تو پاييز هرچي از طبيعت بخواهي بهت ميده
چشمامو ميبندم
اولين آرزوم اينه
باران
براي شستن دلهاي آلوده
باران لطفا....!

شنبه دوم مهر 1390 | 17:9 | بهار | |

آهنگ پيام پشت سرهم
اولي:فردا دانشگاه يادت نره ساعت 11سايت دانشگاه
من:باشه حتما...مي بينمت
دومي:با بچه هاقرارگذاشتيم همه ساعت 11سايت دانشگاه
من:آره ميدونم..مي بينمت
سومي: بالاخره اون روزي كه ميخواستم اومددلم براتون تنگ شده
فردا يادت نره ساعت 11 سايت دانشگاه
من: دل منم تنگ شده ..آره آره حتما مي بينمت
چهارمي:...........
پنجمي:.............
ششمي:..............
ديدار بعداز3ماه سايت دانشگاه ساعت 11:
عجب همهمه اي..
ميخنديم باهم 7نفري..
ولي من نگاهم جاي ديگريست...
اولي: واي كه چقدر دلم براتون تنگ شده بود من كه تو اين 3ماه شمال بودم
خيلي خسته كننده بود ولي سوغاتي آوردم براتون در حد جهيزيه
همه خنده و به به...
ولي من نگاهم جاي ديگريست
دومي:چراجشن تولدم نيامديد.. حالا تو عمرمون يك بار جشن تولد گرفتما
6نفر ديگه: نشد...وقت نشد..خانواده اجازه نداد و.....اما
من نگاهم جاي ديگريست
سومي:بچه ها پوستمو نگاه كنيد ببينيد چقدرخوب شده حدس بزنيد چكاركردم
همه حدس ميزنند ومن لبخند...زيراكه نگاهم جاي ديگريست
چهارمي:......
پنجمي:.........
ششمي: خطاب به من: تو چرا انقدر ساكتي
من:
لبخند
مكث
بلند ميشم و جمعشونو مي كنم 6نفره و ميروم پيش كسي كه خيلي زودتر از اين بايد ميرفتم
كنارش ميشينم وتو دل خودم ميگم آخه چرا تنها اومده؟ خيلي زود خودم جواب سوال خودمو پيدا مي كنم...تنها اومده چون اميد بسته بوده به يك نگاه ...منتظر يك نگاه ..محبت..بخشش بوده...
خيلي زود برگه اي كه دستشه از دستانش ميكشم و 14واحدي كه مجازه برداره برايش انتخاب مي كنم
تاييد نهايي...
دستاشو مي گيرم كه تركش كنم و لبخندي بهم ميزنه آره فقط يك لبخند واين ميشه بهترين هديه ي امروز من لبخندشو ميذارم توي كوله ام و ميرم در جمع 7نفره ولي اين بار ديگه نگاهم جاي ديگري نيست
فقط
فقط
فكرم جاي ديگريست...!
پ.ن:
چرا ما آدمها ديگه حواسمون به اطرافمون نيست؟
چرا فقط دنياي كوچك خودمونو ميبينيم...يك حصار از جنس غرور دور خودمون كشيديم و فقط خودمونو مي بينيم
چرا اين روزها نگاه هاي پراز احساسمونو نسبت به همديگه دريغ ميكنيم فقط كافيه نگاه هامونو كمي شفاف كنيم تا ببينيم چيزهايي كه بايد ببينيم و هيچ وقت نميبينيم و ساده از كنارشون رد ميشيم.
نگاهتو دريغ نكن مزد نگاهتو ميگيري

من گرفتم

ل
ب
خ
ن
د

چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 | 14:23 | بهار | |

نگار نازنينم تولد مبارك خواهر گل گل خودم.....


                         اشك در چشمانم يخ زده

                                 باحرارت نگاهت شبنم را

         به گلگونه هايم بياويز

                                رگهايم از نفسهاي تو لبريز است

         وريشه هايم

                               از صلابت عشقت پابرجا

       وقتي جوانه هاي عمرم

                              با توبه گل مي نشيند

         آنچنان ازتو پر مي شوم 

                                                 كه از خود تهي....

                 من از بي تو بودن در محيط درد ناپديدم

                                                     وباتو به توان بودن ميرسم

            درمنظومه ي عشق

                                        بدست آر 

          قطر دلبستگي ام را....

                                                       "سيمامهرآذر

...نظرتون راجع به اين جمله چيه؟؟


هوس

صد شرف دارد

به عشقی دروغی

که ریاکارانه خیانت می کند . . .
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 | 15:34 | بهار | |

یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 | 17:7 | بهار | |

باز هم حماسه آفريني...!
چند روزه دارم فكر مي كنم با چه مطلبي آپ كنم!

كه امروز به لطف برادران بسيجي وسپاه مطلبي به ذهنم خطور كرد!

واقعا جاي تاسف داره...خيلي عذر ميخوام رك حرف مي زنم آخه اين

كشور ومملكته .كه بعضيا! به دليل منافع خودشون هركاري ميخوان

انجام ميدن؟؟ ساعت 7صبح بود كه صداهاي ناهنجاري مثل برق منو

از خواب بيدار كرد رفتم تراس جاي شماخالي.. ديش بود كه از آسمون

مثل باران بهاري بر زمين نازل مي شد چقدر صحنه ي باشكوهي...لذت

بردم مملكتمون درست شد به لطفشون الان كشور عزيزمون پاكسازي

شده و ديگه هيچ مورد مشكوكي در جامعه ديده نميشه!! ميگن براي

فرهنگ سازي از همين چيزها بايد شروع كرد! ميگن براي ريشه كن

كردن فساد جمع مي كنيم...خيلي خنده داره آخه بنده ي خدا مگه

فساد فقط تو كلمه ي ماهواره جمع شده كه اين همه خودتونو به

آب وآتيش ميزنيد!!( البته اين به آب و آتيش زدنشون به اين دليل

فساد نيست چرا كه هممون مي دونيم فساد در خيلي از چيزهاي

ديگه موجوده اينااز آگاهي (از نظر سياسي)مردم ميترسن

و تنها دليل اين كارها فقط و فقط همينه...البته كاسبي هم مي كنن

جالبه فقط ديش خم مي كنن پرت مي كنن !! پايين شعورم خوب چيزيه

نميگن خداي نكرده ميفته تو سر مردم ماشينا پيشكش به فكر جون

مردمم نيستن چشماشونو بستنو......(جالبه فقط هم ديشو داغون مي كنن

ال ان بي هارو زحمت مي كشن مي برن!!)

نميشه خيلي چيزهارو گفت

فقط مي تونم بگم

متاسفم براي اين جامعه كه روز به روز اوضاعش وخيم تر ميشه..به اميد.........


.واقعا افتخار مي كنم به مرداني كه به هر روشي از دروديوار مردم مثل مور وملخ اويزون هستن!!

مرحبا..

آنچه انسان را غرق مي کند، در آب افتادن نيست
بلکه زير آب ماندن است..

یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 | 14:2 | بهار | |


از نردبــــان نــبودن هــايتــــ ــ ـ

بالا مــے روم ..

تــــا آسمان خفــــگـے

اينجـــــا هـَـــوايے نيستـــــ ــ ـ

جــُز عطر هواے تـــــو




دلم مي گيرد...

        به بهاي تمام نبودن هايي                   

                    که مي توانست بود باشد...!

     ""مي بيني ؟؟

     جايت خالي ...

     من وتنهايي هر روز دست در دست هم ريل قطار را بارها وبارها مي رويم وبرمي گرديم..

     كاش  حسوديت شود وزودتر برگردي....


 

اينجا هوا فقط براي نفس کشيدنِ يک نفر کافيست

نفس نميکشم

تو که زنده بماني

من هم . . . !


تمام اين خيابان را

سر مي کشم

تا طعم شيرين با تو بودن را

لابه اي اين عابران تلخ

احساس کنم...

غم دانه دانه مي افتد روي گونه هايم.....آري....!

شور است طعم نبودنت.......

""قلبم دور از تو يخي شده...تا ذره ذره آب نشده برگرد...





سه شنبه یکم شهریور 1390 | 15:15 | بهار | |


سلام دوستان عزيزم.. نماز روزه هاتون قبول باشه
لطفا خواهشا عجولانه قسمت نظراتو باز نكنيد بنويسيو زيبا بود...اتفاقا ايندفعه مطلبم اصلا زيبايي نداره!! اين مطلبو از يكي از واحدهاي ترم پيشم(بافت شناسي) نوشتم پس با دقت بخونيد چون به دردتون ميخوره!
 ميدونم اصلا به وبلاگم نميخوره ولي خوب تنوع لازمه خيلي جالبه.. ولي خوب يه جورايي عمل كردنش واسه من حداقل خيلي سخته


تاثيرساعات مختلف در سلامتي بدن
21_23:
زماني است براي از بين بردن مواد سمي و غيرضروري بدن(موادي که از فعاليت روزانه بوجود آمده اند وسمي هستند بهتر است بدن در حال آرامش باشد
 
23_1:
 زماني است براي از بين بردن مواد سمي در کبد اين در زماني است که فرد در خواب عميق باشد
 
1-3نيمه شب:
زماني است براي از بين بردن مواد سمي در کيسه صفرا ودر طي خواب عميق رخ مي دهد
 
3_5صبح
از بين بردن مواد سمي در ريه
 
5_7 صبح
از بين بردن مواد سمي درروده بزرگ
 
7_9صبح
بهترين زمان براي جذب سلولهاي روده است....جذب مواد غذايي

بيشترين مقدار اكسيژن
موجود در هوا قبل از طلوع آفتاب مي باشدپس بهتراست قبل از طلوع آفتاب برخيزيد ومقداري هوا تنفس کنيد زيرا تاثير به سزايي بر سيستم عصبي وفعاليت هاي فکري وعضلاني دارد وباعث تقويت آنها ميشود وشما به بالاترين درجه فکري ونشاط مي رسيد
 
براي سلامتي بايد در روز 2وعده غذا ميل شود
1:صبحانه مفصل
2:عصرانه مفصل
لازم به ذکراست هنگام ظهر به مقدار کم غذاي سبک وميوه ميل شود
نکته:اين توصيه شامل افراد داراي بيماري زخم معده و... نمي شود
 
نکته ي قابل توجه در اين موارد اين است که خوردن پنير به همراه صبحانه خستگي فرد را به همراه مي آورد
وهمچنين خوردن انواع شيريني جات قبل ازخواب براي سلامتي مضر است مخصوصا براي کودکان که از فعاليت رشد جلوگيري مي کند..

 
موقعي كه استادمون داشت در مورد اين مبحث حرف ميزد كل بچه ها فقط داشتن ميخنديدن استادمون خودش فهميد كه اين ساعاتي كه ميگه خيلي روياييه گفت ميدونم شما ساعت 10 شام ميل ميكنيد تازه ساعت 3و4 صبح ميخوابيد ساعت 12 ظهر بيدار ميشيد تازه صبحانه ميخوريد ان شالله ساعت 2هم ناهار بعدشم خسته از خوردن دوباره تا 4و5 عصر ميخوابيد در نتيجه بدنتون پراز سمهاي مختلفه!!
گفت اگه اين رفتارو حداقل تا 2هفته انجام بديد ميفهميد چقدر در سلامتي و شادابيتون تاثير داره...حالا خود دانيد
 
یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 | 18:25 | بهار | |

آپلودسنتر آپ98
سيــگــاري آتــش بــزن

ميــان لــب‌هــايــت بگــذار

                 تــا نيــمه بکِــش.

بــاقــي‌ش را

                 مــن مــي‌ســوزم!

"رضا کاظمي"

" " "‌  " " " " " " " " " " "


ايــن شعــر

يــك زيــر سيــگاري ســت!

مــرا

در آن خــامــوش كــرده انــد،

بــه هميــن خــاطــر

خــاكستــرش مــايــل بــه خــون اســت!

يــك نفــر

مــرا مثــل سيــگاري

روي لبــش گــذاشــت و

تــا انتــها كــشيــد...


"رسول يونان"


" " " " " " " " " " " " " "

یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 | 14:48 | بهار | |


چه لطيف است حس آغاز دوباره...

چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

وچه اندازه عجيب است روز ابتداي بودن..

وچه اندازه شيرين است امروز....

روز ميلاد من وتو...


دوباره در طراوت هواي باراني

دلم پرنده مي شود

و نم نم باران مرا دوباره سبز مي کند

فضاي خاطرم پر از صداي لحظه هاي تازه مي شود

دلم صداي خوب زندگي ،صداي تو ميدهد

هنوز مي توان به شانه هاي عشق تکيه داد

هنوز مي شود سبز بود و سبز ماند و سبز رفت

من از اهالي سپيده ام

نگاه روشنم پر از ستاره است..

در اين مثنوي بزرگ طبيعت مصراعي نا تماميم...بودنمان انتظار يك بيت شدن است...

پنجشنبه سی ام تیر 1390 | 0:0 | بهار | |

تا حضوری نزدیک خداحافظ...

                         زود بر می گردم

                                           بهار

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 | 9:51 | بهار | |

روزهايم را چشمان تو

به بازي گرفتند

پياده مي شوم از سرنوشتي

كه با تو رقم خواهد خورد

عرض خيابان رسيدن به آغوشت..چقدر طولانيست.....

                              عليمحمدپورحسن 
دوشنبه پانزدهم فروردین 1390 | 8:48 | بهار | |

يك سال گذشت چقدر زود...قبلنا يك سال عمري بود واسه خودش حالا به اندازه ي يك پلك زدن ساده
اما  هزاران خاطره زير همين پلكها سنگيني ميكنه
خاطرات چوبهاي خيسي هستند ، که با آتش زندگي ، نه ميسوزند
و نه خاکستر ميشوند . . .
....
 سال تمام شد با يه عالمه رد پا كه تو دلامون بر جا گذاشت رد پاهايي كه گاه با هيچ چيز پر نميشن وتا هميشه بايد با خودمون حملشون كنيم به خاطر همينه كه دلامون  انقدرتنگه!!چون پر شده از ردپا...!بايد تو بهار جديد دل تكوني كنيم شايد رد پاهاي رنگين ترواستوارتري در انتظارمون باشه
جمله ي زيبايي يه جا خوندم حيفم مياد نگم
يادمان باشد
گلي از شاخه اگر مي چينيم ، برگ برگش نکنيم و به بادش ندهيم
لااقل لاي کتاب دلمان بگذاريم و شبي چند از آن را هي بخوانيم
و ببوسيم و معطر بشويم ، شايد از باغچه ي کوچک انديشه ي مان گلي رويد
شروع بهار شروع منم هست
دشت....يك كيك بزرگ
درخت ها...هزار شمع
برگها...هزارشعله


9فروردين تولدمه پيشاپيش مبارك
شب شهابي..شب شتابي..شب شبانه ي تو        

من و درنگي كه مي گريزد به عاشقانه ي تو

مني كه سالي..پي مجالي..به جاي آن همه وقت        

  نشستم و شاعري نكردم بر آستانه ي تو

اگر نمي شد كه سر نمي شد شكسته بستگي هام            

    گشوده بالم..پر خيالم به شانه ي تو

خوشا نگاهي كه گاه گاهي در اين اسيري محض       

   قرار باشد شكار باشد در آسمانه ي تو

اشاره ها...نه!ستاره ها...نه!شب شهابي...نه     

   بهانه اي شاعرم نكرده است جز بهانه ي تو.....

شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 | 19:44 | بهار | |

پيچك ياد تو پاپيچ دل ما مي شود

ديده اي دارم كه هرشب بي تو دريا مي شود

اين كه مي ترسم بيفتد بر زبان ها راز من

از جنون حرفي ندارم عقل رسوا مي شود

آرزو دارم اگر يك روز هم مانده ز عمر

تنگ گيرم در برش..يعني خدايا مي شود

در مقام بيدلي اعجازها هم عاجزند

هر كه بيمار نگاهت شد مسيحا مي شود

اشك من از ديده ي شوق است دست كم مگير

قطره اي در اين بيابان گاه دريا مي شود

هيچ فتوا وا نمي دارد مرا از بيدلي

حكم من تنها به دست عشق امضا مي شود.

.
..
.
دلتنگي........
دلتنگ شدن!
حس نبودن کسي ست،
که تمام وجودت
يکباره
تمنايِ بودنش را مي کند ...!!
چه تفسير زيبايي!؟
و من دير زماني ست، که لحظه به لحظه، وجودم دلتنگ مي شود....
دلتنگ حضور کسي که نگاهش سيب است و لبخندش انار!!
و من، به نيوتني بيچاره مي مانم!
بي خواب و بي قرار
از کشف جاذبه!
و عشق يعني، يک سبد سيب و انار........
و دلتنگي مفهوم آن
حتي اگر نزديک باشي!!
از جاده ي دلتنگي که بگذري
آنجا که مثل ساحل خاکي ست و مثل دريا آبي
مثل جنگل سبز است و مثل صحرا رنگ به رنگ!!
به شهر عشق مي رسي....
قبول داري؟ تا عشقي نباشد، دلي تنگ نمي شود؟؟!
عطر دلتنگي از گل عشق برمي خيزد!
يادم باشد، امروز از مادرم بپرسم :
که چرا تمام گل ها خوشبو نيستند؟؟
و چرا هنوز، حسن يوسف هاي خانه يمان، گل نداده اند؟؟
مگر عاشق نبودند؟؟
يادم باشد اين را هم از دوستي بپرسم :
که خوشبو نبودن تمام گل ها
به خوب نبودن همه ي آدم ها، ربطي دارد؟؟
مي دانم که او جواب همه ي سوال هايم را مي داند!!
و عشق يعني، من سوال و او نگاه..........
خدا را شکر که عطر دلتنگيِ من شيرين است!!
و اگر نسيم نبود، حتي اگر دلتنگ نبودم
عطر دلکش شکوفه هاي فروردین، کامم را تلخ مي کرد!!!
خدا را شکر......
و عشق يعني، بي نهايت تا خدا.........
جاده ي دلتنگي طولاني است
براي رسيدن بايد از کنار يک دنيا حرف ناگفتني
و يک بغل تنهايي بگذرم!!
درد دلم حتي در عمق جاده جا نمي شود..
اما نمي ترسم!
خدا با من است
من نسيم را دوست دارم!!!
حتماً، قلب کوچکم، بستر عشق بزرگم خواهد شد!
و در آغوش مي کشد، سرخي عشقم را !!
و عشق يعني، يک بغل ياس سپيد........
يادم باشد، شُمار گام هايم را بشُمارم!!؟
اگر اشتباه نکنم!
734 گام که بردارم،   خواهم رسيد!!
شنيده ام، در 101 گام اول، از خود بي خود خواهم شد!!
بعد از آن، 43 گام
هر گام منزلي!
گفتند که در هر منزل، تعلق خاطري ست از دنيا !!؟
و دل بايد کند از آن .......
شنيده ام
و گويي چشيده ام
که ته مانده ي مسير جاده ي دلتنگي را
سکوتي بغض آلود
و آرامشي شيرين در بر دارد!
آن لحظات را لبخند سيال فضاست...
590 گام آخر را خواهم دويد از شوق وصال!!
خواهم رسيد........
و عشق يعني، لحظه هاي ناب ناب.......
خواهم رسيد........
شايد به عشقي زميني که با او
به عشقي آسماني پيوند خواهم خورد!؟؟!
و عشق يعني، انتظار و انتظار......
غربت از ديدار يار...
بهار........
دوستي!
نامت را همواره تكرار خواهم كرد               
                 بهار من در راه است       بايد شكوفه هاي ياس را چيد

                              و در دفترچه ي خاطرات به يادگار گذاشت....بگو که مي آيي و

و دوستم داري.........

.
آری در این زمانه دلم تنگ است     هرچند بی بهانه دلم تنگ است
چشمت قرار بود بجوشد باز           باز ای شراب خانه دلم تنگ است
دستان من..نوازش گیسویت         دندانه های شانه دلم تنگ است
مجنون قصه های تو خود را کشت   یعنی که عاشقانه دلم تنگ است
من..کوچه کوچه کوچه دلم تاریک     من..خانه خانه خانه دلم تنگ است
در من تمشک بوسه نمی روید       زخمی بزن جوانه!دلم تنگ است
باران ترانه های لبم را شست         باران…لبم…ترانه…دلم…تنگ است
لبخند خاطرات مرا برگرد!!               برگرد کودکانه دلم تنگ است
دیروز یک نشانه ::دلم لرزید           امروز یک نشانه دلم تنگ است
سر را به شانه های که بسپارم       آه ای کدام شانه!دلم تنگ است

چهارشنبه چهارم اسفند 1389 | 15:6 | بهار | |

تو از هر ترانه ترانه تری / وزیبا ترین شعر هر دفتری

میان غزلهای بارانی ام / تویی واژه ی خورده باران تری

قسم بر دو چشم پریشانی ات / به یمن قدمهای بارانی ات

شکفته گل آرزو ای عزیز / به خط چین زیبای پیشانی ات

صفای دلت مثل آیینه هاست / دلت چون حریم خدا با صفاست

به هنگام گریه دو چشمان تو / قشنگ است و زیبا به رنگ خداست

همان خسته بالی شکسته پری / گمانم پریزاده ای یا پری

صمیمی چو باران قدیمی چو درد / معطر چو عود و گل و عنبری

تو تاب وتب زندگی در منی / که سرشار اندیشه ی بودنی

تو در من نه زیبا ولی با منی / تو جاری تو رگهای خشک منی

من از جنس خاکم کویرم پری / تو از نسل ابری و باران تری

تو پیچیده ای دور غم های من / تو آن ساقه ی سبز نیلو فری

تو از هر ترانه ترانه تری / تو از هر ترانه ترانه تری . . .

جز در سرای چشم تو جایی ندارم*/*~ای آسمانی! بی تو فردایی ندارم*/*~

دل دادمت گفتی که جان میخواهم از تو*/*~جانم بگیر ای نازنین! نایی ندارم*/*~

دل داده ام جان میدهم حتی برایت*/*~جان میسپارم راحت امایی ندارم*/*~

شب تا سحر مستم به رویای نگاهت*/*~آخر به جز چشم تو رویایی ندارم*/*~

ندایم و هر شب صدایت میزنم من*/*~از خنجر اغیار پروایی ندارم*/*~

گویند سر کن نغمه ای بلبل در این باغ*/*~تا تو نباشی شوق غوغایی ندارم*/*~

دیگر بیا دستم بگیر ای آسمانی*/*~دیگر توان درد تنهایی ندارم*/*~

شنبه دوم بهمن 1389 | 15:9 | بهار | |

می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق...

بیاندیش اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟

در کجای زندگیت است؟

دلم به حال عشق می سوزد.چرا سالهاست کسی را عاشق ندیدم؟...

مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است  ...

رهگذری آرام از کنارم می گذرد و بدون حس عشق می گوید : صبح بخیر....

 صدایش در صدای باد گم می شود و به گوش قلبم نمی رسد.

زمان می گذرد

و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده،

حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد.


حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند.

.

.

.

ناگهان لحظه غربت می رسد

و تو در می یابی که چقدر زود دیر شده..

به تکاپو می افتی...

در غربت بیابان ,در کوچ شبانه پرستوها, در لحظه وصال موج و ساحل،

در... دنبال عشق می گردی.

دیر شده خیلی دیر.

هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی

 و حالا می بینی دیگر  فردا یی وجود ندارد.


سالها چشمت را به رویش بسته بودی

و نمی دانستی و یا شاید نمی فهمیدی.

امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...

اما افسوس که خیلی زودتر از انچه فکر می کردی دیر شده...

.

.

.

شبیه چشمهای تو پر از گناه می شوم** میان ظلمت شب قبیله ماه می شوم

به آتش سکوت خود تو را مذاب می کنم** و شعله شعله ی تن تو را پناه می شوم

خدا,زمین,گناه,عشق,من وتو,ببین چطور**به خاطر غرور تو زیاده خواه می شوم

هوا نمی رسد به خلوت زمین بدون تو**نفس,نفس تو را کشیده ام که آه می شوم

هزارو یک شب گناه من تویی و باز من**که شهرزاد قصه های شام گاه می شوم

در این قماربازی سیاه و روشن جهان**فقط به خاطر رخ تو باز شاه می شوم

همیشه اقتدا به حضرت جنون نموده ام**خیال کرده ای که با تو سر به راه می شوم!

                                                       نرگس کاظمی زاده

 

یکشنبه چهاردهم آذر 1389 | 14:4 | بهار | |

هزار گلم اگرم هست،هر هزار تویی* / گلند اگر همه اینان،همه بهار تویی

دلم هوای تو دارد،هوای زمزمه ات /* بخوان که جاری آواز جویبار تویی

به کار دوستی ات بی غشم،بسنج مرا* / به سنگ خویش که عالی ترین عیار تویی

سواد زیستنم را،ز نقش تذهیبت /* به جلوه آر که خورشید زرنگار تویی

برای من تو زمانی.نه روز و شب ،آری* / که دیگران گذرانند و ماندگار تویی

تو جلوه ابدیت به لحظه می بخشی /* که من هنوزم و در من همیشه وار تویی

******~¤¤،،،****،،،¤¤~******

دارم به عشق کال خودم فکر می کنم*~*~”’*
دلواپسم به حال خودم فکر می کنم*~*~”’*
می بینم آرزوی پریدن توهم است*~*~”’*
وقتی به زخم بال خودم فکر می کنم*~*~”’*
تنها کدام شانه تکیه گاه توست؟*~*~”’*
دائم به این سوال خودم فکر می کنم*~*”’*
طرح نگاه خیس تو از خاطرم گذشت*~*~”’*
از بس به خشکسال خودم فکر می کنم*~*~”’*
در من صدا شکسته و فریاد مرده است*~*~”’*
اینک به بغض لال خودم فکر می کنم*~*~”’*
سهم تمام شاعر ها سیب سرخ نیست*~*~”’*
پس من به سیب کال خودم فکر می کنم*~*~”’*
به رسم عادت دیرینه ای که من دارم*~*~”’*
همیشه در غم عاشق شدن گرفتارم!!*~*~”’*

***/\***/\***/\***/\***/\***/\***/\
جمعه بیست و یکم آبان 1389 | 18:22 | بهار | |

تکرار می کنم گریستن را برای تو

تا تو تکرار شوی برای من

محال است اما..

این آرزوی تکراری                     دلم می گیرد...

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸                      که از دور دست ها

                                            تو را

                                            به اندازه ی یک اشتباه می شناسم..!

                                                *************

تکرار قطره می شود باران

تکرار گل.."بهار

و تکرار"تو" جز تو نمی شود..

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸                     پروازچه به تو می آید

                                                و من... غرق تماشای توام!

                                                 وقتی درآسمان خیال من

                                                ـ چه بلند ـ

                                                پرواز می کنی..!

                                                  *************

جمعه بیست و یکم آبان 1389 | 10:47 | بهار | |

بنویس که از همان دواها بخورم

بگذار که از قشنگی ات جا بخورم

از شوق زیارت تو..خانم دکتر..

مجبور شدم دوباره سرما بخورم...

*~*٬٬٬***٬٬٬~~٬*~*

                                         خوشحال شو عاشق شما هستم من!!

                                         هرچند که ازشما جدا هستم من..

                                         من عاشق هر کسی شدم شوهر کرد!

                                         می بینی عجب بخت گشا هستم من؟! 

                                               *~*،،،***،،،~~،*~*

بانو! غمتان ز غصه آزادم کرد

ممنون که غم شما بسی شادم کرد

با این که شما رفیق بابی بودید

اما لبتان به بوسه معتادم کرد!!

*~*،،،***،،،~~،*~*

                                             یک نامه نوشتم به تو با این مضمون

                                           "من عاشقم وگواه من این دل خون"

                                            تو ساده وبی تفاوت گفتی:

                                            از اینکه به من علاقه داری خیلی ممنون!

                                                        *~*،،،***،،،~~،*~* 

لا حول ولا...دلم تورامی خواهد!

با "هول ولا" دلم تو را می خواهد

ای دوست اگر آب به دست داری

بگذاروبیا دلم تو را می خواهد!

*~*،،،***،،،~~،*~*

                                               بر باغچه ی شما اگر می بارد

                                               یا بر لبتان تبسمی می کارد

                                               این شاعر متهم به "دلقک بازی"

                                               در قلب خودش زخم بزرگی دارد

                                                  *~*،،،***،،،~~،*~*

                        (""(سعید ربیعی                                       

دوشنبه هفدهم آبان 1389 | 20:3 | بهار | |

اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .
 

**/**/**/**//**/**/**

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال ترین شمال با من رفت

و در جنوب ترین جنوب با من بود

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

کسی..........       دیگر کافیست...

**٬٬٬***٬٬٬**٬٬***


 تورا نگاه می کنم

خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!

بیدار شو

با قلب و سر رنگین خود

بد شگونی شب را بگیر

تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود

زورق ها در آب های کم عمقند...

خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!

جهان این گونه آغاز می شود:

موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند

بیدار شو تا از پی ات روان شوم

تنم بی تاب تعقیب توست!

می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم

از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب

می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!...........

 

 

شنبه پانزدهم آبان 1389 | 21:33 | بهار | |

از آن روزی که قلبم گشته زندانی چشمانت *~* مرا تر می کند هر روز بارانی چشمانت

تو با دریا چه کردی که این چنین یک ریز می رقصد*~* که دریا هم شده این بار طوفانی چشمانت

خدا می خواست چشمانت پریشان باشد وحالا*~* پریشان تر شد از گیسو,پریشانی چشمانت

و من شاعر شدم از آن زمان که قصد کردی تو*~* مرا شاعر کنی با این غزل خوانی چشمانت

گناه چشمهای تو مرا در شهر رسوا کرد*~* گناهی نیست دیگر مثل عصیانی چشمانت

نگاهم می کنی با چشمهای ناز آلودت*~* و دعوت می کنی از من به مهمانی چشمانت

**نرگس کاظمی زاده**

شنبه هشتم آبان 1389 | 21:49 | بهار | |

دو تا مرغ عشق بوديم رو يه شاخه ي گل ياس

واسه هم غزل مي بافتيم از شكوفه هاي گيلاس

)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(

قصه هاي عاشقيمو توي گوش تو مي خوندم

اگه سرنوشت مي ذاشت تا ابد پيشت مي موندم

)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(

اما تقدير من اين بود آرزوهام بره بر باد

تو بموني روي شاخه من بيفتم دست صياد

)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(

توي قصه ها شنيدم مرغي كه بدون جفته

غصه مي خوره،مي ميره،از روي شاخه مي يفته

)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(

اما تو رو شاخه موندي با يه مرغ عشق ديگه

كاش مي دونستم تو گوشت چه ترانه اي رو مي گه

)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(**)(

آره تقدير من اين بود پشت ميله جون سپردن

قصه ي شمارو عشقه، دل به اين و اون سپردن...

                                                           ¤¤عباس كيقبادي¤¤

پنجشنبه ششم آبان 1389 | 18:31 | بهار | |

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست ، لحظه ی دیدار با همه ی زیبایی ، گاه پر از دلتنگی است** .
حتم دارم کارگران در تمام جاده ها مشغول کارند
!
همه راه هایی که تو را به من میرسانند در دست تعمیرند!
اگر نه تو حتما می آمدی!****.........
سعی نکن متفاوت باشی. فقط خوب باش. خوب بودن به اندازه کافی متفاوت هست.***...
من با زمان قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام که نه او مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم، بالاخره روزی بهم خواهیم رسید**...
فراموش کن هر چند که دلگیری اینگونه بودن زیباست هر چند که آسان نیست
.**.........
در مسلک ما معنی پرواز چنین است با بال شکسته به هوای تو پریدن..**. ..........
تنهایی را دوست میدارم زیرا انان که ادعا میکردند همیشه در کنارم میمانند
رفتند و او بی هیچ ادعایی همیشه در کنارم مانده**......
فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست
تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست ***.............
پایان عشق واقعی هرگز گریه نخواهد بود... چون عشق واقعی پایانی نخواهد داشت کاش به جای جدایی مردن بود ، چون مردن یک لحظه است و جدایی ذره ذره**...........

*****~~~~~۰۰۰۰۰،،،،،،،ءءءءءء۰۰۰۰۰۰******~~~~~۰۰۰۰۰،،،،،،،،ءءءءءءء۰۰۰۰۰****

**توهنوز جواني وحق داري

كه از فرصت دوباره عاشقي سخن بگويي

اما لوازم يدكي قلب فرسوده من

ديگر در هيچ كجاي دنياپيدا نمي شود...

                                                   ازكسي كه عاشقانه

                                                    دوستش مي داري.... 

                                                    هيچ گاه نپرس كه

                                                   چقدردوستت مي دارد؟!!

                                                     چراكه شايد مجبورشود

                                                     واقعا به اين موضوع فكر كند....!

تو در اين عشق بهينه رفتار كردي

ولي من،،

از همه چيزم گذشتم..!

.....

برچسب سبز رنگ انر‍ژي،،

مبارك قلبت باشد
                                           {{ميلاد تهراني}}..

 

پنجشنبه ششم آبان 1389 | 18:4 | بهار | |

باران گرفته است دوباره بهار شد ***¤¤¤

چشم تمام پنجره ها اشکبار شد

افسوس بی گدار دل من به آب زد¤¤¤***

قربانی جدید غم روزگارشد

باکودک شرور دل من چه کردی***¤¤¤

طفلک اسیر عشق تو شد بی قرارشد

سوگندخورده بود دلم منزوی شود¤¤¤***

بیچاره با نگاه قشنگت دچارشد

درشعر از نگاه تو گفتم دلم گرفت***¤¤¤

دیدی که بیت های غزل هم خمارشد

یک روز می رسدکه تو هم عاشقم شوی¤¤¤***

 روزی که اسب وحشی چشمت مهارشد

امروز باز از تو وچشمت نوشته ام***¤¤¤

باران گرفته بود دلم بی قرار شد

                                                             نجمه زارع

******~~~~~×××פ¤¤¤¤¤¤¤٫٫٫٫٫٫¤¤¤¤¤¤¤¤××××~~~~~*****

سرچشمه باران بهاری ای چشم

                                            دریای منی و بی قراری ای چشم

امشب که دلم گرفته همرازم باش

                                           باید که بباری وبباری ای چشم  

پنجشنبه ششم آبان 1389 | 13:51 | بهار | |

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن
دوست دارم .تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی برویدشبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز............

*****×××،،،،~~~~،،،،×××*****×××،،،~~~~،،،،×××*****×××،،،،~~~~،،،،×××*****

واقعا دوستت دارم
واقعا دوستت دارم
گرچه شايد گاهي
چنين به نظر نرسد
گاه شايد به نظررسد
كه عاشق تو نيستم
گاه شايد به نظر رسد
كه حتي دوستت هم ندارم
ولي درست در همين زمان هاست
كه بايد بيش از هميشه مرا درك كني
چون در همين زمان هاست
كه بيش از هميشه عاشق تو هستم
ولي احساساتم جريحه دار شده است
با اين كه نمي خواهم
مي بينم كه نسبت به تو
سرد و بي تفاوتم
درست در همين زمان هاست كه مي بينم
بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود
اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است
بسيار كوچك است
ولي آن گاه كه كسي را دوست داري
آن سان كه من تو را دوست داري
هركاهي ؛كوهي مي شود
و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد
كه دوستم نداري
خواهش مي كنم با من صبور باش
مي خواهم با احساساتم
صادق تر باشم
و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم
ولي با اين همه
فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي
كه هميشه
از همه راههاي ممكن
عاشق تو هستم .........

 

چهارشنبه پنجم آبان 1389 | 22:17 | بهار | |

هي زل زدم به چشم تو تا عاشقت شدم

من سوختم به پاي تو يا عاشقت شدم

*****                       ******

آخر بگو كه سهم من از چشمهات چيست

تا من بگويمت كه چراعاشقت شدم

*****                      ******

اي مرده شور هرچه غزل تو كه نيستي

فرياد مي زنم كه بيا عاشقت شدم

*****                    *****

خوابي پرازشكوفه ي خيالي..پر از بهار

رويا نبود كي وكجا عاشقت شدم

*****                   *****

روياي عاشقانه ي من چشمهاي توست

باور نمي كني؟؟ به خدا عاشقت شدم

*****                   *****

در انتهاي فصل شكفتن مرددم

من سوختم به پاي تو يا عاشقت شدم..........

                                                                 / نجمه زارع/

چهارشنبه پنجم آبان 1389 | 19:38 | بهار | |

براي ساختن كشتي آرزوهايت

هرچه قدرم كه سخت باشد

صبركن!!

چراكه قايق كاغذي روياها

خيلي زودتر از آنچه كه فكر مي كني

زيرآب خواهدرفت!!                                به تو پرواز را آموختم

                                                       و رهايت كردم تا

                                                       ستاره دنباله دار باشي

                                                     كاش با تو از عشق مي گفتم

                                                     تا بياموزي كمي وفادار باشي!!

عشق،،،

وتنها عشق

آواز هر لحظه ي تو شد

تا بهانه ي بازگشت من باشد.....                             ***ميلاد تهراني***

 

چهارشنبه پنجم آبان 1389 | 19:23 | بهار | |
Design By : nightSelect.com

منصور

ندای عشق

آرشیو کد آهنگ

دانلود همین آهنگ